محمد على مجاهدى

641

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

مىچكد از چشم گردون اشك حسرت اى دريغ * تا شكايت از غم جانسوز گلها مىكنم همنواى زينبم مولا ! قسم بر خون عشق * همدلى با زينب غمگين تنها مىكنم مىگدازد آتش ماتم سراپاى مرا * زخمهاى كربلا را تا شكوفا مىكنم من غريب لحظه‌هاى درد و داغ اكبرم * ديده را از ماتمش هر لحظه دريا مىكنم كربلا ، ميراث خون تشنگان عاشق‌ست * خويش را از بهر خونخواهى مهيّا مىكنم 71 . قدسى ، سيد فضل الله اين شاعر و نويسندهء مطرح افغانستانى به سال 1342 در شهر بلخ به دنيا آمد و از سال 1355 در حوزهء علميه بلخ به تحصيل علوم دينى پرداخت . وى در سال 1364 به ايران آمد و تحصيلات خود را در حوزه علميه خراسان ادامه داد و در سال 1376 در رشتهء الهيّات از دانشگاه علوم اسلامى رضوى فارغ التحصيل شد . وى از سال 1360 به سرايش شعر روى آورد و نخستين شاعر افغانستانى بود كه در محافل ادبى و مطبوعاتى ايران درخشيد . قدسى از چهره‌هاى نام‌آشنا و پرآوازهء شعر معاصر افغانستان است . نخستين مجموعه از سروده‌هاى وى در دفترى با نام « خاكستر صدا » در سال 1357 به همت حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى منتشر شده است . شيوهء بيانى او ، « سبك سايه روشن هندى » را تداعى مىكند و حضور رگه‌هايى از انديشه و عاطفه و خيال ، شعر او را جاذبه‌اى درخور بخشيده و به گونه‌اى كه نظر برخى از چهره‌هاى جوان شعر افغانستان را به خود معطوف داشته است . از اوست : . . . و عرش از كربلا تصوير كم رنگىست چه مىشد پيش از آن‌كه كشته بودم باور خود را « 1 » * چهل منزل به روى نيزه مىبردم سر خود را ؟ چه خواهد شد خدايا ! باغبان در پنجهء طوفان * ببيند آخرين گل از بهار پرپر خود را ؟ نخواهد ماند خالى بعد از اين مشك وفا ، زيرا * به دريا وام دادم بازوى آب‌آور خود را

--> ( 1 ) . اگر اين غزل تصويرگر حالات علمدار كربلا باشد ، اين مصرع از لحاظ مفهومى با مراتب يقين آن بزرگوار سازگارى ندارد ، مگر آنكه به گونه‌اى حضور « صنعت التفات » را در آن توجيه كنيم .